+ - x
 » از همین شاعر
1 باران
2 تیمسار
3 خیابان
4 زلزله
5 بدرود
6 بادراه
7 لالایی
8 پادگان
9 بگذار برگردم!
10 پنجره

 » بیشتر بخوانید...
 چند بارد غم دنیا به تن تنهایی
 جود الشموس علی الوری اشراق
 به قدری از تو بیزارم كه این دیوار و در از من
 سلام حق
 عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی
 روزی که گذر کنی به گورم
 دلی کز تو سوزد چه باشد دوایش
 اگر او ماه منستی شب من روز شدستی
 قلمم زاده نیزار غم است
 شدست نور محمد هزار شاخ هزار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دل که به دریا زدم
دلتنگی هایم در تو پهلو گرفتند
در آینه ایستادم که تنهاییم بکوچانم
نماندم که جای تو بمانم
زندان تو من نیستم
دیواری اگر بودم کلنگی بردار!
رو نمی چرخانم
چشمهایم بسته می کنم که ازتو نگه داری کنم
پلک هایت را ملایم بردار!
تا مرا باد نبرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *