+ - x
 » از همین شاعر
1 شبانه
2 شبانه
3 مه
4 گل کو
5 صبر تلخ
6 شبانه
7 سرگذشت
8 راز
9 حرف آخر
10 بیمار

 » بیشتر بخوانید...
 شوق بی نیاز
 چیزی مگو که گنج نهانی خریده ام
 آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست؟
 نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
 کی جزا می رسد از اهل حیا سرکش را
 بی جا شو در وحدت در عین فنا جا کن
 قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
 صد دهل می زنند در دل ما
 رخ نفسی بر رخ این مست نه
 گر زان که نه ای طالب جوینده شوی با ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شغالی
گَر
ماهِ بلند را دشنام گفت

پیرانِشان مگر
نجات از بیماری را
تجویزی اینچنین فرموده بودند.



فرزانه در خیالِ خودی را
لیک
که به تُندر
پارس می کند،
گمان مدار که به قانونِ بوعلی
حتا
جنون را
نشانی از این آشکاره تر
به دست کرده باشند.



۱۳۵۲


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *