+ - x
 » از همین شاعر
1 غزل بزرگ
2 شعر گمشده
3 شبانه
4 رنج دیگر
5 محاق
6 حریق سرد
7 شبانه
8 بیمار
9 شبانه
10 بارون

 » بیشتر بخوانید...
 بازی
 با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
 کجا شد عهد و پیمانی که کردی دوش با بنده
 وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم
 نگشتم از تو هرگز ای صنم سیر
 آسمان آبی
 هم به درد این درد را درمان کنم
 درخت
 بگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزد
 ای خاک کف پایت رشک فلکی بوده

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آنچه به دید می آید و
آنچه به دیده می گذرد.



آنجا که سپاهیان
مشقِ قتال می کنند
گستره ی چمنی می تواند باشد،
و کودکان
رنگین کمانی
رقصنده و
پُرفریاد.







اما آن
که در برابرِ فرمانِ واپسین
لبخند می گشاید،
تنها
می تواند
لبخندی باشد
در برابرِ «آتش!»



۱۳۵۲


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *