+ - x
 » از همین شاعر
1 شبانه
2 تردید
3 شعری که زندگیست
4 انتظار
5 اشارتی
6 سرچشمه
7 در میدان
8 چشمان تاریک
9 مه
10 عشق عمومی

 » بیشتر بخوانید...
 بیامد عید ای ساقی عنایت را نمی دانی
 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
 بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد
 گر جان بجز تو خواهد از خویش برکنیمش
 هر کجا بوی خدا می آید
 سمفونی تاریک
 آن شنیدی که خضر تخته کشتی بشکست
 شکوفه زار بود بسکه بوستان قفس
 شوق بی نیاز
 سخن به نزد سخندان بزرگوار بود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مردی چنگ در آسمان افکند،
هنگامی که خونش فریاد و
دهانش بسته بود.



خنجی خونین
بر چهره ی ناباورِ آبی!



عاشقان
چنینند.







کنارِ شب
خیمه برافراز،
اما چون ماه برآید
شمشیر
از نیام
برآر
و در کنارت
بگذار.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *