+ - x
 » از همین شاعر
1 ماهی
2 اشارتی
3 شعر گمشده
4 راز
5 به تو بگویم
6 محاق
7 شعر ناتمام
8 دیگر تنها نیستم
9 برای شما که عشق تان زندگیست
10 از اینگونه مردن...

 » بیشتر بخوانید...
 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد
 اژدها
 عیسی چو تویی جانا ای دولت ترسایی
 اگر میشد که دود سوختن را گریه میکردم
 کشتند بشر را که سیاست این است
 هان ای طبیب عاشقان سوداییی دیدی چو ما
 طواف کعبه دل کن اگر دلی داری
 گاویست در آسمان و نامش پروین
 در همه عالم وفاداری کجاست
 بگذر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

همه
لرزشِ دست و دلم
از آن بود
که عشق
پناهی گردد،

پروازی نه
گریزگاهی گردد.



آی عشق آی عشق
چهره ی آبی ات پیدا نیست.







و خنکای مرهمی
بر شعله ی زخمی
نه شورِ شعله
بر سرمای درون.



آی عشق آی عشق
چهره ی سُرخ ات پیدا نیست.







غبارِ تیره ی تسکینی
بر حضورِ وَهن
و دنجِ رهایی
بر گریزِ حضور،
سیاهی
بر آرامشِ آبی
و سبزه ی برگچه
بر ارغوان



آی عشق آی عشق
رنگِ آشنایت
پیدا نیست.



۱۳۵۱


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *