+ - x
 » از همین شاعر
1 هرکس که به ازدواج پابند شود
2 این سنگ ملون که گهر می نامند
3 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
4 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
5 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
6 اگر دانی زبان اختران را
7 افسوس که زندگی دمی بود و غمی
8 یارب دردی که ناله آغاز کنم
9 ای بار خدای پاک دانای قدیر
10 چو از دل عشق رفت آزار آید

 » بیشتر بخوانید...
 شهر پر بيگانه شد يک آشنا رويی نماند
 می تلخی که تلخی ها بدو گردد همه شیرین
 ارکان گهرست و ما نگاریم هم
 ای سوخته یوسف در آتش یعقوبی
 پاس کار خود نباشد صاحب تدبیر را
 بده ای کف تو را قاعده لطف افزایی
 این كوه هم صدای مرا بی طنین گذاشت
 معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
 از تو چه پنهان
 از جرم گل سیاه تا اوج زحل

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
انوار تجلی الهی بنگر
در وادی نقره فام گردون هر شب
آن قافله لایتنهای بنگر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *