+ - x
 » از همین شاعر
1 یارب سوزی که جسم و جان را سوزم
2 شب است ساقی! ساغرت کو؟
3 تا این خرد خام تو، معیار بود
4 آن ماه سخن ز بامیان می گوید
5 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
6 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
7 صبح است ز خرمی جهان می خندد
8 دل در همه حال تکیه گاه است مرا
9 چون در کف روزگار گشتیم زبون
10 سر راه غریبان خار روید

 » بیشتر بخوانید...
 برو ای عشق که تا شحنه خوبان شده ای
 ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
 ساز من ساز مست آهنگ است
 مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم
 هوای وصل جانام گرفته است
 راز تو فاش می کنم صبر نماند بیش از این
 مشکل
 باده نمی بایدم فارغم از درد و صاف
 عاشق شو و عاشق شو بگذار زحیری
 حرف ناگفته گفتنی دارد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سر راه غریبان خار روید
ز کشت شان دل بیمار روید
به هر جایی که کارم تخم امید
به جای گل همه آزار روید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *