+ - x
 » از همین شاعر
1 ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
2 چو از دل عشق رفت آزار آید
3 بر قله ی کهسار، درختی برپاست
4 این سنگ ملون که گهر می نامند
5 چون در کف روزگار گشتیم زبون
6 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
7 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
8 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
9 سر راه غریبان خار روید
10 از مرگ نترسم که مددکار من است

 » بیشتر بخوانید...
 موشکی صندوق را سوراخ کرد
 پاس کار خود نباشد صاحب تدبیر را
 ای سیرگشته از ما ما سخت مشتهی
 آیت غرور
 لبالب خمم کو می آشام يا هو؟
 بشنو خبر صادق از گفته پیغامبر
 در غم یار یار بایستی
  نهاد عاطفه
 چو بیند روی تو ای نازنین گل
 دل در آن یار دلاویز آویخت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
آن لاف خدیوی و خداییت چه شد؟
صد قرن بر افکار و عقول مردم
فرماندهی و حکمرواییت چه شد؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *