+ - x
 » از همین شاعر
1 پیران که چنین مقام و حرمت دارند
2 آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
3 از بس خوش و مست و دلربا می آیی
4 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
5 چون در کف روزگار گشتیم زبون
6 کشتند بشر را که سیاست این است
7 یارب سوزی که جسم و جان را سوزم
8 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
9 در گلشن زندگی به جز خار نبود
10 دانی که شبان چه فتنه آغاز کند

 » بیشتر بخوانید...
 بشنو خبر صادق از گفته پیغامبر
 ایا خورشید بر گردون سواره
 از خواب لرزان می پرم، بر قسمتم شک می کنم
 در کارگه کوزه گری رفتم دوش
 بر چشمه ضمیرت کرد آن پری وثاقی
 از نفرتی لبریز
 نوبهارا جان مایی جان ها را تازه کن
 گل را نگر ز لطف سوی خار آمده
 گر ز تو بوسه ای خرد صد مه و مهر و مشتری
 روان شد اشک یاقوتی ز راه دیدگان اینک

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر ذره ی خاک من زبانی دارد
از گردش دهر دوستانی دارد
این کهنه ردای من نهان در هر چین
تاج و کله جهان ستانی دارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *