+ - x
 » از همین شاعر
1 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
2 پیران که چنین مقام و حرمت دارند
3 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
4 چه باشد زندگانی را بهایی
5 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
6 از مرگ نترسم که مددکار من است
7 صبح است ز خرمی جهان می خندد
8 سر راه غریبان خار روید
9 دانی که شبان چه فتنه آغاز کند
10 یارب دردی که ناله آغاز کنم

 » بیشتر بخوانید...
 به هستی انقطاعی نیست از سر سرگردانی را
 این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
 پاس کار خود نباشد صاحب تدبیر را
 اگر بی من خوشی یارا به صد دامم چه می بندی
 شنیدم مرگ با یزدان چنین گفت
 عشق خفته
 عاشقانه
 یک قوصره پر دارم ز سخن
 زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم
 به آفتاب شهم گفت هین مکن این ناز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
وان جامه که کودک گدایی یابد
چون لذت فتحی ست که اقلیمی را
لشکر شکنی جهانگشایی یابد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *