+ - x
 » از همین شاعر
1 تا این خرد خام تو، معیار بود
2 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
3 تا بر لب من آه شرر باری هست
4 این صبح همان و آن شب تار همان
5 آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
6 عارف به دل ذره جهان می بیند
7 آن ماه سخن ز بامیان می گوید
8 با خلق نکو بزی که زیور این است
9 یارب دردی که ناله آغاز کنم
10 هر ذره ی خاک من زبانی دارد

 » بیشتر بخوانید...
 آمد خیال خوش که من از گلشن یار آمدم
 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
 مصیبت هشیاری
 مطربا عشقبازی از سر گیر
 به افرنگی بتان خود را سپردی
 لبم از نوش او شکر چیند
 بنشسته ام من بر درت تا بوک بر جوشد وفا
 جان من جان تو جانت جان من
 یک دمی خوش چو گلستان کندم
 قتل عام

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
هنگامه ی عشرت جوانی هوسی ست
بی باد بهار جای گل در گلشن
یا دسته ی خار خشک یا مشت خسی ست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *