+ - x
 » از همین شاعر
1 سیگار

 » بیشتر بخوانید...
 ای بسا ناجی که خود جلاد بود
 تو را که عشق نداری تو را رواست بخسب
 نیم ز کار تو فارغ همیشه در کارم
 دمی به وادی غيرت ز خود رميده غزالم
 بارانه
 ای عارف خوش کلام برگو
 قلم از عشق بشکند چو نویسد نشان تو
 چه مایه رنج کشیدم ز یار تا این کار
 بی بازگشت
 روز شادی است بیا تا همگان یار شویم

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱



برای آرین آرون



هیچ سیگاری لای انگشتانم به پایان نمی رسد
حرف هایم را
نا تمام در خود دفن می کنم
تمام کرم های گوشت خوار در من زنده می شوند
مرا راه می برند
تا ژرفای مرداب های کنار خیابان
هیچ چیز در من خاکستر نمی شود
حتا پوست بدنم
که روی استخوان هایم مرا نفس می کشند
شاید ناگفته هایی را که در من
خشک می شوند
می میرند
در من و سیگارم باقی نمی ماند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *