+ - x
 » از همین شاعر
1 لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد
2 در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم
3 نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
4 ای مشک سوده گیسوی آن سیمگون تنی ؟
5 چو گل ز دست تو جیب دریده ای دارم
6 همچو نی می نالم از سودای دل
7 ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند
8 بنفشه زلف من ای سر و قد نسرین تن
9 جلوه ساقی
10 خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی

 » بیشتر بخوانید...
 عشق شمس الدین است یا نور کف موسی است آن
 دردنامه
 بیست و پنجم
 خنک آن ملتی کز وارداتش
 مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغمایی
 برجه ز خواب و بنگر نک روز روشن آمد
 خورانمت می جان تا دگر تو غم نخوری
 بخش چهارم
 به نظر وصل دلبری دارم
 تو را دوست میدارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در قدح عکس تو یا گل در گلاب افتاده است؟
مهر در آیینه یا آتش در آب افتاده است؟

باده روشن دمی از دست ساقی دور نیست
ماه امشب همنشین با آفتاب افتاده است

خفته از مستی بدامان ترم آن لاله روی
برق از گرمی در آغوش سحاب افتاده است

در هوای مردمی از کید مردم سوختیم
در دل ما آتش از موج سراب افتاده است

طی نگشته روزگار کودکی پیری رسید
از کتاب عمر ما فصل شباب افتاده است

آسمان در حیرت از بالا نشینی های ماست
بحر در اندیشه از کار حباب افتاده است

گوشه عزلت بود سرمنزل عزت رهی
گنج گوهر بین که در کنج خراب افتاده است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *