+ - x
 » از همین شاعر
1 سحرگه ره روی در سرزمینی
2 سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
3 راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
4 الا ای طوطی گویای اسرار
5 کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
6 از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
7 دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
8 صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم
9 بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
10 سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود

 » بیشتر بخوانید...
 خاکستر پروانه
 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
 ای طایران قدس را عشقت فزوده بالها
 با من صنما دل یک دله کن
 شوق اگر بی پرده سازد حسرت مستور را
 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
 چراغ عالم افروزم نمی تابد چنین روشن
 قماش و نقره و لعل و گهر چیست؟
 برات عاشق نو کن رسید روز برات
 یک جام ز صد هزار جان به

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی
این گفت سحرگه گل بلبل تو چه می گویی
مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را
لب گیری و رخ بوسی می نوشی و گل بویی
شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن
تا سرو بیاموزد از قد تو دلجویی
تا غنچه خندانت دولت به که خواهد داد
ای شاخ گل رعنا از بهر که می رویی
امروز که بازارت پرجوش خریدار است
دریاب و بنه گنجی از مایه نیکویی
چون شمع نکورویی در رهگذر باد است
طرف هنری بربند از شمع نکورویی
آن طره که هر جعدش صد نافه چین ارزد
خوش بودی اگر بودی بوییش ز خوش خویی
هر مرغ به دستانی در گلشن شاه آمد
بلبل به نواسازی حافظ به غزل گویی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *