+ - x
 » از همین شاعر
1 چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
2 فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
3 ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
4 از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
5 شممت روح وداد و شمت برق وصال
6 وصال او ز عمر جاودان به
7 زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
8 عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
9 در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
10 خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست

 » بیشتر بخوانید...
 خنب های لایزالی جوش باد
 تا ديدۀ من بر رخت ای سيمبر افتاد
 هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
 وحشی روش از حيرت يکتايی خويشم
 کوه، دریا
 استخاره های انتخاباتی
 گر به خوبی می بلافد لا نسلم لا نسلم
 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است
 به شبنم صبح، این گلستان ، نشاند جوش غبار خود را

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی
شیرینتر از آنی به شکرخنده که گویم
ای خسرو خوبان که تو شیرین زمانی
تشبیه دهانت نتوان کرد به غنچه
هرگز نبود غنچه بدین تنگ دهانی
صد بار بگفتی که دهم زان دهنت کام
چون سوسن آزاده چرا جمله زبانی
گویی بدهم کامت و جانت بستانم
ترسم ندهی کامم و جانم بستانی
چشم تو خدنگ از سپر جان گذراند
بیمار که دیده ست بدین سخت کمانی
چون اشک بیندازیش از دیده مردم
آن را که دمی از نظر خویش برانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *