+ - x
 » از همین شاعر
1 دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
2 هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
3 هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
4 اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
5 عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
6 اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش
7 گر تیغ بارد در کوی آن ماه
8 سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
9 بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
10 بیا که قصر امل سخت سست بنیادست

 » بیشتر بخوانید...
 ای که چشمت باج از چشم غزالان می گرفت
 هرگز ندانم راندن مستی که افتد بر درم
 مگو که غربت این باغ را تماشا نیست
 پیش چنین ماه رو گیج شدن واجبست
 بشنو از بوالهوسان قصه میر عسسان
 ساقیا این می از انگور کدامین پشته ست
 خدایگان جمال و خلاصه خوبی
 میرود آب رخ از باده ی گلرنگ مرا
 هر کی ز حور پرسدت رخ بنما که همچنین
 گر می نکند لبم بیانت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی
که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی
ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق
نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی
بیفشان زلف و صوفی را به پابازی و رقص آور
که از هر رقعه دلقش هزاران بت بیفشانی
گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است
خدا را یک نفس بنشین گره بگشا ز پیشانی
ملک در سجده آدم زمین بوس تو نیت کرد
که در حسن تو لطفی دید بیش از حد انسانی
چراغ افروز چشم ما نسیم زلف جانان است
مباد این جمع را یا رب غم از باد پریشانی
دریغا عیش شبگیری که در خواب سحر بگذشت
ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی
ملول از همرهان بودن طریق کاردانی نیست
بکش دشواری منزل به یاد عهد آسانی
خیال چنبر زلفش فریبت می دهد حافظ
نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *