+ - x
 » از همین شاعر
1 منم که گوشه میخانه خانقاه من است
2 ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
3 یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان
4 کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
5 یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
6 نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
7 ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
8 عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی
9 خدا را کم نشین با خرقه پوشان
10 آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند

 » بیشتر بخوانید...
 ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
 مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
 نشسته ای سر سنگی
 بانگ آشنایی
 ما به تماشای تو بازآمدیم
 آتش افکند در جهان جمشید
 تاخت رخ آفتاب گشت جهان مست وار
 خاک خسته
 در شهر شما یکی نگاریست
 نور جانست هويدا و عيان و چه نهان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

انت روائح رند الحمی و زاد غرامی
فدای خاک در دوست باد جان گرامی
پیام دوست شنیدن سعادت است و سلامت
من المبلغ عنی الی سعاد سلامی
بیا به شام غریبان و آب دیده من بین
به سان باده صافی در آبگینه شامی
اذا تغرد عن ذی الاراک طائر خیر
فلا تفرد عن روضها انین حمامی
بسی نماند که روز فراق یار سر آید
رایت من هضبات الحمی قباب خیام
خوشا دمی که درآیی و گویمت به سلامت
قدمت خیر قدوم نزلت خیر مقام
بعدت منک و قد صرت ذائبا کهلال
اگر چه روی چو ماهت ندیده ام به تمامی
و ان دعیت بخلد و صرت ناقض عهد
فما تطیب نفسی و ما استطاب منامی
امید هست که زودت به بخت نیک ببینم
تو شاد گشته به فرماندهی و من به غلامی
چو سلک در خوشاب است شعر نغز تو حافظ
که گاه لطف سبق می برد ز نظم نظامی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *