+ - x
 » از همین شاعر
1 دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
2 صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
3 دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
4 بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
5 بیا که رایت منصور پادشاه رسید
6 عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم
7 بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
8 خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
9 در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
10 خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست

 » بیشتر بخوانید...
 خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
 در عالم کثرتی به کثرت ميجوش
 در عشق هر آنک شد فدایی
 لیلی
 یکی درد و یکی درمان پسندد
 آخر ای دریا
 از آمدن و رفتن ما سودی کو
 دیدی که چه کرد آن پری رو
 یکی دودی پدید آمد سحرگاهی به هامونی
 جان خاک آن مهی که خداش است مشتری

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
آمد به گوش ناگهم آواز بلبلی
مسکین چو من به عشق گلی گشته مبتلا
و اندر چمن فکنده ز فریاد غلغلی
می گشتم اندر آن چمن و باغ دم به دم
می کردم اندر آن گل و بلبل تاملی
گل یار حسن گشته و بلبل قرین عشق
آن را تفضلی نه و این را تبدلی
چون کرد در دلم اثر آواز عندلیب
گشتم چنان که هیچ نماندم تحملی
بس گل شکفته می شود این باغ را ولی
کس بی بلای خار نچیده ست از او گلی
حافظ مدار امید فرج از مدار چرخ
دارد هزار عیب و ندارد تفضلی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *