+ - x
 » از همین شاعر
1 نان ماشینی
2 گلوی شوق
3 جغرافیای ویرانی
4 شعری برای جنگ
5 غزل تقویم ها
6 فصل وصل
7 سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم
8 اتفاق
9 تقصیر عشق بود
10 مساحت رنج

 » بیشتر بخوانید...
 شب وصل است و نبود آرزو را دسترس اینجا
 گذرم بود زمانی به ره مردابی
 از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا
 ای تو پناه همه روز محن
 کار به پیری و جوانیستی
 هر آنچه دور کند مر تو را ز دوست بدست
 زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی
 این چه کژطبعی بود که صد هزاران غم خوریم
 الا ای رهگذر
 وطن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دلم قلمرو جغرافیای ویرانی است
هوای ناحیه ی ما همیشه بارانی است
دلم میان دو دریای سرخ مانده سیاه
همیشه برزخ دل تنگه ی پریشانی است
مهار عقده ی آتشفشان خاموشم
گدازه های دلم دردهای پنهانی است
صفات بغض مرا فرصت بروز دهید
درون سینه ی من انفجار زندانی است
تو فیض یک اقیانوس آب آرامی
سخاوتی، که دلم خواهشی بیابانی است!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *