+ - x
 » از همین شاعر
1 این افعال كمكی برایت هیچ كاری نكرد
2 یا خیره می شویم به رنگ پیاله ها
3 گاهی بر جنازۀ دختر جوانی می گریم
4 پر می كَشی پرندۀ زیبا كجا ... به خیر؟
5 در نیمه شب تعطیلی ام
6 یک شعر بی شرمانه عاشقانه
7 در جاده ها رها كن حالا مسافرت را
8 در را كه محكم بر رویت می بندی
9 موسیچه از ضیافت باران گریخته
10 به خیابان نگاه میكنم

 » بیشتر بخوانید...
 دیر آمده ای مرو شتابان
 مائیم که اصل شادی و کان غمیم
 هزار مرد به پای تو جان سپردند و....
 امروز خندانیم و خوش کان بخت خندان می رسد
 امروز جمال تو سیمای دگر دارد
 علت مرگ و زندگی
 گر، دمی ، بوس کفت گردد میسر تیغ را
 اندرآ ای مه که بی تو ماه را استاره نیست
 چون ذره به رقص اندرآییم
 دیشب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در دلم مرده سگی دفن است، کاردی از کسی به جا مانده است
یک نفر روی قسمت سگی ام از خودش چند ردپا مانده است

چشم وامانده ام، به چهره او او که از جان من غریب تر است
پت و پیداست هر چه دیده شود، او که خیلی به یادها مانده است

زنده و مرده اش گم است کجاست، او که مانند مردم است کجاست؟
در زدم دشت و کوه را دیدم، جاده یی رو به روستا مانده است

آسمان! فصل سنگ باران است، گریه کن روی بی ستارگی ام
در دلم مرده است هر چه هوس، در سرم اندگی هوا مانده است

بهترین ماه را چه کس دیده است، بدترین شب کجا سحر شده است
تا که من باشم و هوای سفر، درِ بن بست را که وا مانده است؟

همه گی رفته اند از خانه، منم و گربه گریخته ای
من مریض و درون یخچالم نی غذا مانده نی دوا مانده است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *