+ - x
 » از همین شاعر
1 ای زهره
2 آخر ای دریا
3 غلام همت والای بابه خارکشم
4 عمر بگذشت ولیکن همه با دربدری
5 باز کجا ساز سفر می کنی
6 شبی در بهار

 » بیشتر بخوانید...
 اکسیجنِ مسموم
 مرحبا ای پرده تو آن پرده ای
 ز غم تو زار زارم هله تا تو شاد باشی
 گر جان عاشق دم زند، آتش درین عالم زند
 برفتم دی به پیشش سخت پرجوش
 بده یک جام ای پیر خرابات
 گر تیغ بارد در کوی آن ماه
 مطربا اسرار ما را بازگو
 چو دیوم عاشق آن یک پری شد
 نوازش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

غلام همت والای بابه خارکشم
که خار غم کشد و منت خسان نکشد

ز صبح تا سر شب پای وی به رفتارست
عجب که آبله از دست او فغان نکشد

ز دشت تا سر بازار اشک آبله اش
خطی کشیده ز گوهر که کهکشان نکشد

ز بار خار ازان شانه اش نشد خالی
که بار منت دونان پی دو نان نکشد

رهین دوش خود و پای خارپوش خود است
ازانکه منت مرهم ز ناکسان نکشد

همیشه تکیه به بازوی خویشتن دارد
ز دستگیری بیگانه امتنان نکشد

عروس خوشگل مقصد کسی به دوش کشد
که نقد وقت ز کف مفت و رایگان نکشد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *