+ - x
 » از همین شاعر
1 در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
2 مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
3 ای که در کوی خرابات مقامی داری
4 تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
5 عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
6 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
7 آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
8 از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
9 روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
10 غم زمانه که هیچش کران نمی بینم

 » بیشتر بخوانید...
 لجکنن اغلن هی بزه کلکل
 اضطراب آیینه
 مخمورم پرخواره اندازه نمی دانم
 سر زلفت به هر کس تار دارد
 نومید مشو جانا کاومید پدید آمد
 نور امید
 هر که را ذوق دین پدید آید
 ای هدهد صبا به سبا می فرستمت
 هله زیرک هله زیرک هله زیرک هله زوتر
 حریق سرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یا مبسما یحاکی درجا من اللالی
یا رب چه درخور آمد گردش خط هلالی
حالی خیال وصلت خوش می دهد فریبم
تا خود چه نقش بازد این صورت خیالی
می ده که گر چه گشتم نامه سیاه عالم
نومید کی توان بود از لطف لایزالی
ساقی بیار جامی و از خلوتم برون کش
تا در به در بگردم قلاش و لاابالی
از چار چیز مگذر گر عاقلی و زیرک
امن و شراب بی غش معشوق و جای خالی
چون نیست نقش دوران در هیچ حال ثابت
حافظ مکن شکایت تا می خوریم حالی
صافیست جام خاطر در دور آصف عهد
قم فاسقنی رحیقا اصفی من الزلال
الملک قد تباهی من جده و جده
یا رب که جاودان باد این قدر و این معالی
مسندفروز دولت کان شکوه و شوکت
برهان ملک و ملت بونصر بوالمعالی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *