+ - x
 » از همین شاعر
1 فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
2 عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
3 یا مبسما یحاکی درجا من اللالی
4 طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
5 سحرم دولت بیدار به بالین آمد
6 گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
7 از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
8 ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
9 تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
10 گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن

 » بیشتر بخوانید...
 انجیرفروش را چه بهتر
 آدم، سنگ، آهن
 قد اشرقت الدنیا من نور حمیانا
 خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
 تصویرها
 افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
 به هستی انقطاعی نیست از سر سرگردانی را
 زیر پیراهنت جای من است
 بی ریشه
 آرزو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای که در کوی خرابات مقامی داری
جم وقت خودی ار دست به جامی داری
ای که با زلف و رخ یار گذاری شب و روز
فرصتت باد که خوش صبحی و شامی داری
ای صبا سوختگان بر سر ره منتظرند
گر از آن یار سفرکرده پیامی داری
خال سرسبز تو خوش دانه عیشیست ولی
بر کنار چمنش وه که چه دامی داری
بوی جان از لب خندان قدح می شنوم
بشنو ای خواجه اگر زان که مشامی داری
چون به هنگام وفا هیچ ثباتیت نبود
می کنم شکر که بر جور دوامی داری
نام نیک ار طلبد از تو غریبی چه شود
تویی امروز در این شهر که نامی داری
بس دعای سحرت مونس جان خواهد بود
تو که چون حافظ شبخیز غلامی داری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *