+ - x
 » از همین شاعر
1 صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
2 ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
3 ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم
4 دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
5 راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
6 از من جدا مشو که توام نور دیده ای
7 طایر دولت اگر باز گذاری بکند
8 در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
9 عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی
10 گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم

 » بیشتر بخوانید...
 شبی رکاب زدم شادمان بر اسب خیال
 در میان جان نشین کامروز جان دیگری
 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
 باید برون بیارم قلبِ فسرده‎ام را
 مسلمان را همین عرفان و ادراک
 غزل خستگی
 گر تو کنی روی ترش زحمت از این جا ببرم
 تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها
 آمدم من بی دل و جان ای پسر
 ای عاشقان ای عاشقان من خاک را گوهر کنم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی
وصف رخ چو ماهش در پرده راست ناید
مطرب بزن نوایی ساقی بده شرابی
شد حلقه قامت من تا بعد از این رقیبت
زین در دگر نراند ما را به هیچ بابی
در انتظار رویت ما و امیدواری
در عشوه وصالت ما و خیال و خوابی
مخمور آن دو چشمم آیا کجاست جامی
بیمار آن دو لعلم آخر کم از جوابی
حافظ چه می نهی دل تو در خیال خوبان
کی تشنه سیر گردد از لمعه سرابی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *