+ - x
 » از همین شاعر
1 منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
2 طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
3 صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
4 بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
5 حجاب چهره جان می شود غبار تنم
6 سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
7 آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
8 ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی
9 در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
10 زبان خامه ندارد سر بیان فراق

 » بیشتر بخوانید...
 در خموشی همه صلح است ، نه جنگ است اینجا
 بحر ما را کنار بایستی
 مستی سلامت می کند پنهان پیامت می کند
 کعبه طواف می کند بر سر کوی یک بتی
 فان وفق الله الکریم وصالکم
 آن قصر که جمشید در او جام گرفت
 اندرآ ای مه که بی تو ماه را استاره نیست
 جود الشموس علی الوری اشراق
 درخت
 سیر نگشت جان من بس مکن و مگو که بس

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
خرقه تردامن و سجاده شراب آلوده
آمد افسوس کنان مغبچه باده فروش
گفت بیدار شو ای ره رو خواب آلوده
شست و شویی کن و آن گه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده
به هوای لب شیرین پسران چند کنی
جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده
به طهارت گذران منزل پیری و مکن
خلعت شیب چو تشریف شباب آلوده
پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به درآی
که صفایی ندهد آب تراب آلوده
گفتم ای جان جهان دفتر گل عیبی نیست
که شود فصل بهار از می ناب آلوده
آشنایان ره عشق در این بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
گفت حافظ لغز و نکته به یاران مفروش
آه از این لطف به انواع عتاب آلوده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *