+ - x
 » از همین شاعر
1 پرندگان
2 بیا مرا که غمت آب کرده یاری کن
3 تا،دل ازنام تو،بامن دم زند
4 مرا، دی شبنمی از برگ رخسارت حکایت کرد
5 مرا صدا بزن از پشت خستگیی خودم
6 نازنین بلقیس
7 مرا، امشب ببر از خویش تا، پندارهای دور

 » بیشتر بخوانید...
 سوم عقرب
 ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود
 سحرگاهان که مخمور شبانه
 امروز تو خوشتری و یا من
 آن دلبر عیار جگرخواره ما کو
 تلخ افتاد
 برهمن را نگویم هیچ کاره
 نمی دانم چه تنگی درهم افشرد آه مجنون را
 زنخدانش مکیدم تا به پستان
 من از اقلیم بالایم سر عالم نمی دارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا، دی شبنمی از برگ رخسارت حکایت کرد
به تعبیری؛ تو را از منظر گل ها روایت کرد

کجا این خاک را، با گل امید همنشینی بود
نسیم سبز باران تو لطف بی نهایت کرد!

صدای تیشه ام – گرچه – نه بانگ آنچنانی داشت
ز شور عشق شیرین تو، تا اینجا سرایت کرد

گرفتم بعد مجنون وارگی ها آبرویم رفت!
زهی! چشمان لیلی ات که پاس ما رعایت کرد

زلیخای منا! بانوی نیل! ای موج نیلوفر!
کدامین کاروانت تا بُن چاه ام هدایت کرد

فلک دست تو را بخت بلند ِ هدیه فرماید:
که مست ِ تنگدست و خود پرستی را حمایت کرد!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *