+ - x
 » از همین شاعر
1 زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
2 خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
3 آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
4 درد عشقی کشیده ام که مپرس
5 ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
6 صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
7 هزار جهد بکردم که یار من باشی
8 در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
9 سحرگه ره روی در سرزمینی
10 صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم

 » بیشتر بخوانید...
 حالت ده و حیرت ده ای مبدع بی حالت
 نمی دزدد کس از لذات کاهش آفرین خود را
 ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند
 خراسان
 صدف
 عمر خبیث
 تصویر بغض
 ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
 درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما
 از رويت ای نکورو اين آبرو نريزد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای پیک راستان خبر یار ما بگو
احوال گل به بلبل دستان سرا بگو
ما محرمان خلوت انسیم غم مخور
با یار آشنا سخن آشنا بگو
برهم چو می زد آن سر زلفین مشکبار
با ما سر چه داشت ز بهر خدا بگو
هر کس که گفت خاک در دوست توتیاست
گو این سخن معاینه در چشم ما بگو
آن کس که منع ما ز خرابات می کند
گو در حضور پیر من این ماجرا بگو
گر دیگرت بر آن در دولت گذر بود
بعد از ادای خدمت و عرض دعا بگو
هر چند ما بدیم تو ما را بدان مگیر
شاهانه ماجرای گناه گدا بگو
بر این فقیر نامه آن محتشم بخوان
با این گدا حکایت آن پادشا بگو
جان ها ز دام زلف چو بر خاک می فشاند
بر آن غریب ما چه گذشت ای صبا بگو
جان پرور است قصهٔ ارباب معرفت
رمزی برو بپرس حدیثی بیا بگو
حافظ گرت به مجلس او راه می دهند
می نوش و ترک زرق ز بهر خدا بگو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *