+ - x
 » از همین شاعر
1 گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
2 حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
3 یا مبسما یحاکی درجا من اللالی
4 در نظربازی ما بی خبران حیرانند
5 چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
6 بالابلند عشوه گر نقش باز من
7 راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
8 گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
9 بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
10 هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمایل

 » بیشتر بخوانید...
 قامت غزل
 گه چرخ زنان همچون فلکم
 بیا ای آنک سلطان جمالی
 بانو، حکایت خود موبه مو نکرد
 دلبری و بی دلی اسرار ماست
 نیایش
 روز باران است و ما جو می کنیم
 قرآن که مهین کلام خوانند آن را
 بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟
 آمدستیم تا چنان گردیم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خط عذار یار که بگرفت ماه از او
خوش حلقه ایست لیک به در نیست راه از او
ابروی دوست گوشه محراب دولت است
آن جا بمال چهره و حاجت بخواه از او
ای جرعه نوش مجلس جم سینه پاک دار
کآیینه ایست جام جهان بین که آه از او
کردار اهل صومعه ام کرد می پرست
این دود بین که نامه من شد سیاه از او
سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکن
من برده ام به باده فروشان پناه از او
ساقی چراغ می به ره آفتاب دار
گو برفروز مشعله صبحگاه از او
آبی به روزنامه اعمال ما فشان
باشد توان سترد حروف گناه از او
حافظ که ساز مطرب عشاق ساز کرد
خالی مباد عرصه این بزمگاه از او
آیا در این خیال که دارد گدای شهر
روزی بود که یاد کند پادشاه از او


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *