+ - x
 » از همین شاعر
1 سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم
2 به دور لاله قدح گیر و بی ریا می باش
3 سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
4 صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
5 صلاح کار کجا و من خراب کجا
6 ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
7 یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
8 یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد
9 هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
10 گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

 » بیشتر بخوانید...
 هوای وصل جانام گرفته است
 جان من جان تو جانت جان من
 موعظه
 کسی بگفت ز ما یا از اوست نیکی و شر
 کژدم ِ عسل دختر
 چو سرمست منی ای جان ز درد سر چه غم داری
 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
 آسمان آبی
 هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد
 صد دهل می زنند در دل ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تاب بنفشه می دهد طره مشک سای تو
پرده غنچه می درد خنده دلگشای تو
ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز
کز سر صدق می کند شب همه شب دعای تو
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان
قال و مقال عالمی می کشم از برای تو
دولت عشق بین که چون از سر فقر و افتخار
گوشه تاج سلطنت می شکند گدای تو
خرقه زهد و جام می گر چه نه درخور همند
این همه نقش می زنم از جهت رضای تو
شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر
کاین سر پرهوس شود خاک در سرای تو
شاه نشین چشم من تکیه گه خیال توست
جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو
خوش چمنیست عارضت خاصه که در بهار حسن
حافظ خوش کلام شد مرغ سخنسرای تو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *