+ - x
 » از همین شاعر
1 عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی
2 سلام الله ما کر اللیالی
3 دست از طلب ندارم تا کام من برآید
4 معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
5 ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
6 روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
7 برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز
8 اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش
9 یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
10 سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

 » بیشتر بخوانید...
 هین که آمد به سر کوی تو مجنون دگر
 کوچه ی ما
 ز بعد خاک شدن یا زیان بود یا سود
 راپورهای واصله امپورت می شود
 ما را خدا از بهر چه آورد بهر شور و شر
 بیا ای مونس جان های مستان
 قتل عام
 ای خوشا دوری که میل خاکبازی داشتم
 سوم
 خبر کن ای ستاره یار ما را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
ور بگویم دل بگردان رو بگرداند ز من
روی رنگین را به هر کس می نماید همچو گل
ور بگویم بازپوشان بازپوشاند ز من
چشم خود را گفتم آخر یک نظر سیرش ببین
گفت می خواهی مگر تا جوی خون راند ز من
او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شود
کام بستانم از او یا داد بستاند ز من
گر چو فرهادم به تلخی جان برآید باک نیست
بس حکایت های شیرین باز می ماند ز من
گر چو شمعش پیش میرم بر غمم خندان شود
ور برنجم خاطر نازک برنجاند ز من
دوستان جان داده ام بهر دهانش بنگرید
کو به چیزی مختصر چون باز می ماند ز من
صبر کن حافظ که گر زین دست باشد درس غم
عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند ز من


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *