+ - x
 » از همین شاعر
1 صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
2 چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
3 حال دل با تو گفتنم هوس است
4 از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
5 صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
6 دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
7 بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
8 دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
9 من که از آتش دل چون خم می در جوشم
10 به چشم کرده ام ابروی ماه سیمایی

 » بیشتر بخوانید...
 زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی
 نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست
 دل چو دانه ما مثال آسیا
 سوم عقرب
 دل آمد و دی به گوش جان گفت
 ای خیالت در دل من هر سحور
 جمله خشم از کبر خیزد از تکبر پاک شو
 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
 چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند
 پارسی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن
به غمزه رونق و ناموس سامری بشکن
به باد ده سر و دستار عالمی یعنی
کلاه گوشه به آیین سروری بشکن
به زلف گوی که آیین دلبری بگذار
به غمزه گوی که قلب ستمگری بشکن
برون خرام و ببر گوی خوبی از همه کس
سزای حور بده رونق پری بشکن
به آهوان نظر شیر آفتاب بگیر
به ابروان دوتا قوس مشتری بشکن
چو عطرسای شود زلف سنبل از دم باد
تو قیمتش به سر زلف عنبری بشکن
چو عندلیب فصاحت فروشد ای حافظ
تو قدر او به سخن گفتن دری بشکن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *