+ - x
 » از همین شاعر
1 گر دست رسد در سر زلفین تو بازم
2 عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
3 رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
4 روزه یک سو شد و عید آمد و دل ها برخاست
5 خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
6 عیشم مدام است از لعل دلخواه
7 خوش خبر باشی ای نسیم شمال
8 نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
9 کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
10 کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت

 » بیشتر بخوانید...
 مطرب عاشقان بجنبان تار
 بیا که قصه کنیم
 دهانم را هرکه بوسیده است، از قدمت نام تو حیرت کرده است
 تو می دانی صواب و ناصوابم
 جغرافیای ویرانی
 عابر، پتو بپوش زمستان هنوز هست
 صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
 ذره ذره آفتاب عشق دردی خوار باد
 عید است و آخر گل و یاران در انتظار
 با همگان فضولکی چون که به ما ملولکی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن
از دوستان جانی مشکل توان بریدن
خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ
وان جا به نیک نامی پیراهنی دریدن
گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن
گه سر عشقبازی از بلبلان شنیدن
بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار
کآخر ملول گردی از دست و لب گزیدن
فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن
گویی برفت حافظ از یاد شاه یحیی
یا رب به یادش آور درویش پروریدن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *