+ - x
 » از همین شاعر
1 رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
2 صلاح کار کجا و من خراب کجا
3 ای آفتاب آینه دار جمال تو
4 تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
5 به وقت گل شدم از توبه شراب خجل
6 حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
7 چو گل هر دم به بویت جامه در تن
8 گر می فروش حاجت رندان روا کند
9 ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
10 نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

 » بیشتر بخوانید...
 از بامداد روی تو دیدن حیات ماست
 هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
 عرض لشکر می دهد مر عاشقان را عشق یار
 کجایید ای شهیدان خدایی
 املا قدح البقا ندیمی!
 خیاط روزگار به بالای هیچ مرد
 تسکین
 با چنین شمشیر دولت تو زبون مانی، چرا؟
 روزی برای دیدنت
 فرصتی داری ز گرد اضطراب دل برآ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن
تا ببینم که سرانجام چه خواهد بودن
غم دل چند توان خورد که ایام نماند
گو نه دل باش و نه ایام چه خواهد بودن
مرغ کم حوصله را گو غم خود خور که بر او
رحم آن کس که نهد دام چه خواهد بودن
باده خور غم مخور و پند مقلد منیوش
اعتبار سخن عام چه خواهد بودن
دست رنج تو همان به که شود صرف به کام
دانی آخر که به ناکام چه خواهد بودن
پیر میخانه همی خواند معمایی دوش
از خط جام که فرجام چه خواهد بودن
بردم از ره دل حافظ به دف و چنگ و غزل
تا جزای من بدنام چه خواهد بودن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *