+ - x
 » از همین شاعر
1 نکته ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین
2 خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
3 خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
4 به وقت گل شدم از توبه شراب خجل
5 خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
6 دلم رمیده شد و غافلم من درویش
7 خوشا شیراز و وضع بی مثالش
8 الا ای طوطی گویای اسرار
9 حال خونین دلان که گوید باز
10 گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود

 » بیشتر بخوانید...
 دلا تا نازکی و نازنینی
 چو عشق آمد که جان با من سپاری
 گر آخر آمد عشق تو گردد ز اول ها فزون
 رها کن ماجرا ای جان فروکن سر ز بالایی
 از آتش ناپیدا دارم دل بریانی
 دیوانه نمودم دل فرزانه خود را
 سر مست الستم تو ميا در ره سيلاب
 آمد آمد نگار پوشیده
 در خانه غم بودن از همت دون باشد
 با من ای عشق امتحان ها می کنی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
راحت جان طلبم و از پی جانان بروم
گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب
من به بوی سر آن زلف پریشان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم
چون صبا با تن بیمار و دل بی طاقت
به هواداری آن سرو خرامان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت
با دل زخم کش و دیده گریان بروم
نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی
تا در میکده شادان و غزل خوان بروم
به هواداری او ذره صفت رقص کنان
تا لب چشمه خورشید درخشان بروم
تازیان را غم احوال گران باران نیست
پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم
ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون
همره کوکبه آصف دوران بروم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *