+ - x
 » از همین شاعر
1 مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
2 دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
3 گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
4 خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
5 اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
6 شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
7 کتبت قصۀ شوقی و مدمعی باکی
8 یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد
9 از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
10 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

 » بیشتر بخوانید...
 آن که مه غاشیه زین چو غلامان کشدش
 برجه که بهار زد صلایی
 گویم سخن شکرنباتت
 من تاجر شمایم و كالاى من وفاست
 به حریفان بنشین خواب مرو
 کندو
 زندگی خار و خشت میخواهد
 دو شاخه سیب نه؛ سنگ است حاصلِ این­باغ
  شیرین هوس
 ای نرفته از دل من اندرآ شاد آمدی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
من لاف عقل می زنم این کار کی کنم
مطرب کجاست تا همه محصول زهد و علم
در کار چنگ و بربط و آواز نی کنم
از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت
یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم
کی بود در زمانه وفا جام می بیار
تا من حکایت جم و کاووس کی کنم
از نامه سیاه نترسم که روز حشر
با فیض لطف او صد از این نامه طی کنم
کو پیک صبح تا گله های شب فراق
با آن خجسته طالع فرخنده پی کنم
این جان عاریت که به حافظ سپرد دوست
روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *