+ - x
 » از همین شاعر
1 سلام ای شهر من ای گریه زار گم شده در مه
2 هزار مرد به پای تو جان سپردند و....
3 به روزگار سگی لعنت! تو را گرفته کجا برده
4 نقاشی
5 من از این گونه که گشته سپری خوشبختم
6 بازی
7 نفرین به زندگی که تو ماهی من آدمم

 » بیشتر بخوانید...
 هردم که یاد آن بت می نوش می کنم
 خوشی خوشی تو ولی من هزار چندانم
 شیردلا صد هزار شیردلی کرده ای
 فرهنگ آئین رزاقی بداند
 مکن ای دوست نشاید که بخوانند و نیایی
 رو ترش کن که همه رو ترشانند این جا
 مگر، ای بهتر از جان! امشب از من بهتری دیدی
 در خانه دل ای جان آن کیست ایستاده
 ای کاشکی تو خویش زمانی بدانیی
 این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

هزار مرد به پای تو جان سپردند و ...
هزار دست تو را باز می فشردند و...

سپیدی ات را تا صلح سازمان ملل
سپید باشد از الخلیل بردند و...

زسبز ودکا کردند امیرهای عرب
تو را به همراهش قطعه قطعه خوردندو...

سیاهی ات را پیراهن زنی کردند
که بچه هایش در انتفاضه مردندو...

تو سرخ خونت بر شانه منتشر شده بود
که شانه های تو آزرده اند و تردند و ...

تو سرخ خونت در روزنامه های جهان
که کشته ها را از جنگ می شمردند و...

هزار مرد به پای تو جان سپردند و....
هزار دست تو را باز می فشردند و...


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *