+ - x
 » از همین شاعر
1 یک بوسه گرفت و برد لب های مرا
2 بی تو یک شب دختر رویا شدم
3 قد کوتاه حقم را که دیدم
4 رسوا
5 خویش را تا در تو پیوندی زدم افگار شد
6 فقط یکبار مینازم به بختم
7 تا نفس های تو اینگونه وزیدن دارد
8 گل شب بو زنم در گیسوانم
9 شب
10 تا یک نگه بینم ترا یک عمرت ارمان میکنم

 » بیشتر بخوانید...
 برخیز تا شراب به رطل و سبو خوریم
 راست و دروغ
 هرچه اندوخته بودم همه لا يحصل بود
 پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بود
 کبریت
 آن کیست ای خدای کز این دام خامشان
 قاصد به حیرت کن ادا تمهید پیغام مرا
 دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
 شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است
 یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواست

۴.۵
امتیاز: ۴.۵ | مجموع آراء: ۲

تا نفس های تو اینگونه وزیدن دارد
دست داغم به تنت پنجه کشیدن دارد
سوی آیینه ببینم چو بیافتم به برت
رفتن از خویش در آغوش تو، دیدن دارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *