+ - x
 » از همین شاعر
1 زپیراهن تنت را گر ربایم
2 اندیشه را زبان گواراست پارسی
3 شب چله
4 مرا « بوسیدنی پیکر » بگویی
5 لبخند
6 تا یک نگه بینم ترا یک عمرت ارمان میکنم
7 دردیدهً من بسکه هوس انگیزی
8 عروس
9 تو مردِ شهر پندار کجایی
10 سیه چارد سرم افکنده منبر

 » بیشتر بخوانید...
 چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
 باش خوشدل که دگر بار بهاران آمد
 خاکسار تو تپیدن کند آغاز چرا
 دم به دم از ره دل پیک خیالش رسدم
 چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
 عاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بود
 مشکن دل مرد مشتری را
 دیوانه یی به کعبه گریبان دریده بود
 گر یک نفس آیینه کنی نقش قدم را
 باز امشب دوستان خواب پریشان دیده ام

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در پیکر من سیخ و جگر می روید
از بهر گرسنه ی گذر می روید
تا این جگرم کباب آن کودک شد
بهر دگرش یکی دگر می روید

20 -مهر-1391


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *