+ - x
 » از همین شاعر
1 پرتگاه
2 خواهش
3 باورشکن
4 تا نفس های تو اینگونه وزیدن دارد
5 بی تو یک شب دختر رویا شدم
6 گرصبای عشق در پیراهنم افتاه ای
7 چشمان مرا به بلخ زیبا ببرید
8 رسوا
9 یک بوسه گرفت و برد لب های مرا
10 تشنه

 » بیشتر بخوانید...
 افتادن از چشمهایت پاییز بود
 بیا بیا که تو از نادرات ایامی
 تماس پای خورشید
 بیا زرتشت
 اندرآمد شاه شیرینان ترش
 می آیدم ز رنگ تو ای یار بوی آن
 نیست در آخر زمان فریادرس
 تا دل به چين کاکل يار آشيانه ساخت
 سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
 ای نای خوش نوای که دلدار و دلخوشی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

در آغوشت شبی گر خفته باشم
همه گل گفته و بشنفته باشم
سمن های گل پیراهنم را
به روی بسترت آشفته باشم

8- مهر- 1391


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

علی:

زیبا احساست را بیان میکنی ، امیدوارم هر چه زودتر پخته شوی و از عشق جسمانی به عرفان برسی




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *