+ - x
 » از همین شاعر
1 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
2 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
3 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
4 حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر
5 اگریک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
6 اگر یک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
7 زنده گی فلسفۀ باطل سرگردانی
8 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
9 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
10 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته

 » بیشتر بخوانید...
 هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد
 بشوق کوی تو ای مهوش عديم مثال
 یارم چو قدح به دست گیرد
 فریاد می زنم كه ای آدم ها! در نطفه بسته اند دهانم را
 در دایره ای که آمد و رفتن ماست
 گنگ بودی و کس نمی فهمید آن طرف های شور و حال ترا
 در عشق هر آنک شد فدایی
 چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
 بیا بیا که تویی جان جان جان سماع
 گر در آب و گر در آتش می روی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۵

پلک بر هم بگذاریم و زمستان برسد
کی به معشوقه رسید هست که جُبران برسد
برگ خشکی که از این شاخ فرو می ریزد
می رود تا غم پاییز به پایان برسد
بین سرمایه و اسلام و سیاست کردن
سهم ما کاشکی آرامش وجدان برسد
گرگ ها زوزه کنان سر به بیابان بنهند
ناگهان بوی تو از سمت بیابان برسد
سده ها شد به حماقت، د ل خود خوش کردیم
به نمازی که در این بادیه، باران برسد
پلک بر هم بگذاریم و فقط پیر شویم
اندکی بعد، اجل با لب خندان برسد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *