+ - x
 » از همین شاعر
1 شبی که چشم تو با چشم من مقابل بود
2 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است
3 شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است
4 نیستی، مریم! ببینی چشم های ساده را
5 حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر
6 زنده گی سایۀ سروی ست که بر آب روان افتاده
7 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد
8 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
9 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
10 بعدِ ما هم روز است و روزگاری، می رسد

 » بیشتر بخوانید...
 هندسۀ هجر
 اشکی بر گور بیگناهان بالابلوک
 آذرخش خیال
 نارسیده به سکوت
 ای روی تو رویم را چون روی قمر کرده
 یار شو و یار بین دل شو و دلدار بین
 برای معشوقه پیر
 قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
 جنگجوی پیر
 گلیم بافته دست پدرم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
ما مرده ایم و دنیا دانسته ماجرا را
دیروز، عینکم را دادم به پیرمردی
تا خوب تر ببیند، در برف نقش پا را
شهری ست تا گلویش ایمان و انتحاری
کس خوش ندارد آن جا انسان بی خدا را
تنها درخت خشکی در کوچه قد برافراشت
تا حرمتی گذارد، این مجلس عزا را
هر چند مرده گانیم اما رسانه داریم
از رادیو شنیدیم اخبار زنده ها را
گاهی به دیدن ما گنجشک ها میایند
لطفاً خبر نسازید از مسأله، ملا را* 1


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *