+ - x
 » از همین شاعر
1 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت
2 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
3 در تو دو چشم وحشی، یک چهره ی اناری
4 روزگارت غرق دلتنگی و ناچاری شده
5 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
6 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
7 ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند
8 می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
9 حق می دهی به من که بمیرم، ضروری است
10 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده

 » بیشتر بخوانید...
 آخر ای دلبر نه وقت عشرت انگیزی شدست
 چه گوهری تو که کس را به کف بهای تو نیست
 چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان
 آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
 شعور سبز
 ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست
 از اینگونه مردن...
 چشم پرنور که مست نظر جانانست
 صدا صدای خداست
 شبانه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ترسم که از این رابطه، یک بار دلت بد شده باشد
یک مزرعه تریاک تو، در رگ رگ من گد شده باشد
از مردم این قریه گرفتم پی آرامش خود را
گفتند که گهواره ام، آغوش تو شاید شده باشد
لبخند قشنگی، سر داری بِبرد صاحب آن را
منصور جدیدی اگر این مرتبه مرتد شده باشد
آن قدر برایم نفس دوست مکدر شده، ترسم
آیینه در ایضاح دل و چهره، مردد شده باشد
بگذار مرا طعمۀ سگ ها بشوم، رفتنت اکنون
مانند قطاری ست که از روی سرم رد شده باشد
حالا که به گل یا به گلوله بزنی، من چه بگویم
یک لوحۀ سنگی، سپرِ صاحبِ مرقد شده باشد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *