+ - x
 » از همین شاعر
1 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
2 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده
3 اگریک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
4 می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
5 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
6 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
7 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است
8 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
9 زمانه کج روشان را به بر نکشید
10 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است

 » بیشتر بخوانید...
 چو تخم اشک به کلفت سرشته اند مرا
 گرصبای عشق در پیراهنم افتاه ای
 به دکان نفس دارم بنا آيينه سازی را
 تصویرها
 دریا
 خسروانی که فتنه ای چینید
 روز آن است که ما خویش بر آن یار زنیم
 عشق تو از بس کشش جان آمده
 خره شو

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها
اگر این گریه بگذارد، اگر این بی پناهی ها
به حال مرد نابینا چه گونه سود خواهد داشت؟
چراغ کوچکی روشن بسازد، در سیاهی ها
نترس از گم شدن مریم، سراغم آمدی هرگاه
تنم را توته توته می گذارم، بر دو راهی ها
بنازم دست نقاشی، که بر رغم پشیمانی
دل خونین آدم را کشیده بر صراحی ها
خطر پشت خطر یک سو، سر طاس و سفر یک سو
من و این فصل تابستان، من و این بی کلاهی ها
اگر دیدی به خاک افتادن گل های سوری را
به یاد آور، خزان در ذات خود دارد تباهی ها


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *