+ - x
 » از همین شاعر
1 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
2 شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است
3 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
4 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
5 ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند
6 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
7 روزگارت غرق دلتنگی و ناچاری شده
8 نیستی، مریم! ببینی چشم های ساده را
9 بگذارمان که نشه ی آدم دبل شود
10 حق می دهی به من که بمیرم، ضروری است

 » بیشتر بخوانید...
 چیدمان دانه ها
 گر تو مستی بر ما آی که ما مستانیم
 ای بس فراز و شیب که کردم طلب گری
 نارسیده به سکوت
 ز مهجوران نمی جویی نشانی
 گرم در گفتار آمد آن صنم این الفرار
 پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من
 زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی
 تمام روز، تمام شب
 کی بود خاک صنم با خون ما آمیخته

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود
چشم مستت، نشه اش در بوتلِ ودکا نبود

پیش تو و من بماند هرچه کردم: زنده گی
حرف مفت مولوی از عالم بالا نبود

سر به گورستان متروکی زدم، در نیمه شب
جز غباری، روی سنگ قبر آد مها نبود

دست را بالای ابرو سایبانک ساختیم
آه! این اندوه آدم، آخرش پیدا نبود

در کتابی خوانده بودم، روزگاری، در قدیم
خاطراتی را که از یک مردک دیوانه بود

ترس ما از مردن و روز حسابی، هیچ نیست
کاش میمردیم و عقل کاذبی ما را نبود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *