+ - x
 » از همین شاعر
1 لحظه یی که زندگی در فکر نان آلوده شد
2 خوش بحال ما که ما را این در و دیوار هست
3 کُله از سر فرو افتد به وقت دست و پا بوسی
4 یک عُمر، گپ مفت ز هر شحنه خریدیم
5 بار دیگر در برت با دل کشالی آمدم
6 پیچ در پیچ
7 کرزیا! چشم ترا صدقه که گریان می کند
8 ای ساقی خوش اندام جام وفا بیاور
9 او با ما، با ماست
10 اهل خورد و برد شو ورنه ترورت می کنند

 » بیشتر بخوانید...
 ای دشمن عقل و جان شیرین
 عشق جانان مرا ز جان ببرید
 ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
 عید نمای عید را ای تو هلال عید من
 تاریخ، آدمهای برفی، انتظار
 بیست و پنجم
 جان حیوان که ندیده است بجز کاه و عطن
 سحرگاهان که مخمور شبانه
 آن خانه که صد بار در او مایده خوردیم
 دی بنواخت یار من بنده غم رسیده را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اینجا بلوغ را به سر دار می کشند
حرف نگفته را سر بازار می کشند

دستی اگر ز پاچه رود بر سُرین یار
آن دست را بریده در انظار می کشند

اینان چنان اسیر خیالات مبهم اند
کز نقش یار، صورت دیوار می کشند

بوی تضاد گر برسد بر مشام شان
شمشیر را ز پاچه ی ایزار می کشند

تکفیر می کنند و مکافات می دهند
در گوشه یی نشسته و نصوار می کشند

آن عده یی که اهل مدارا و منطقند
فارغ ز حل مسئله سیگار می کشند

میرم بر این رُمانس که در وقت عاشقی
دست بریده را به سر یار می کشند

میرزا تو اسب مردنی خود نجات بخش
که اینجا ز اسب مرده، چو خر کار می کشند

***

آتش زدند خانه ی خود را به این خیال
که آتش در آشیانه ی اغیار می کشند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *