+ - x
 » از همین شاعر
1 ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
2 انت روائح رند الحمی و زاد غرامی
3 دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
4 آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی
5 بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
6 سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود
7 در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
8 تاب بنفشه می دهد طره مشک سای تو
9 رونق عهد شباب است دگر بستان را
10 مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد

 » بیشتر بخوانید...
 نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
 ای قاصر از ادای صفاتت زبان ما
 کسی که عاشق آن رونق چمن باشد
 مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد
 درخت و برگ برآید ز خاک این گوید
 خطوط سرنوشت
 من دوش به تازه عهد کردم
 از هر چه بجر می است کوتاهی به
 بسکه وحشت کرده است آزاد، مجنون مرا
 گل بی رخ یار خوش نباشد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
کز چاکران پیر مغان کمترین منم
هرگز به یمن عاطفت پیر می فروش
ساغر تهی نشد ز می صاف روشنم
از جاه عشق و دولت رندان پاکباز
پیوسته صدر مصطبه ها بود مسکنم
در شان من به دردکشی ظن بد مبر
کآلوده گشت جامه ولی پاکدامنم
شهباز دست پادشهم این چه حالت است
کز یاد برده اند هوای نشیمنم
حیف است بلبلی چو من اکنون در این قفس
با این لسان عذب که خامش چو سوسنم
آب و هوای فارس عجب سفله پرور است
کو همرهی که خیمه از این خاک برکنم
حافظ به زیر خرقه قدح تا به کی کشی
در بزم خواجه پرده ز کارت برافکنم
تورانشه خجسته که در من یزید فضل
شد منت مواهب او طوق گردنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *