+ - x
 » از همین شاعر
1 حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
2 دوش می آمد و رخساره برافروخته بود
3 بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
4 بود آیا که در میکده ها بگشایند
5 مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
6 در نظربازی ما بی خبران حیرانند
7 مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
8 دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
9 مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم
10 صبا به تهنیت پیر می فروش آمد

 » بیشتر بخوانید...
 که خرمن دو جهان يکجو ز خوشهء من
 از آن جام که شکست...
 حلقۀ صبر
 مهتاب بارانک
 مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند
 گفتی که زیان کنی زیان گیر
 چو نبود غير او اندر ميانه
 دیدم سحر آن شاه را بر شاهراه هل اتی
 تا چند کنیم از تو قناعت به نگاهی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
شیوه مستی و رندی نرود از پیشم
زهد رندان نوآموخته راهی بدهیست
من که بدنام جهانم چه صلاح اندیشم
شاه شوریده سران خوان من بی سامان را
زان که در کم خردی از همه عالم بیشم
بر جبین نقش کن از خون دل من خالی
تا بدانند که قربان تو کافرکیشم
اعتقادی بنما و بگذر بهر خدا
تا در این خرقه ندانی که چه نادرویشم
شعر خونبار من ای باد بدان یار رسان
که ز مژگان سیه بر رگ جان زد نیشم
من اگر باده خورم ور نه چه کارم با کس
حافظ راز خود و عارف وقت خویشم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *