+ - x
 » از همین شاعر
1 عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
2 مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند
3 تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
4 دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
5 دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
6 شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
7 دردم از یار است و درمان نیز هم
8 خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
9 شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند
10 طفیل هستی عشقند آدمی و پری

 » بیشتر بخوانید...
 دوبیتی های هزارگی بخش چهارم
 اگر باده خوری باری ز دست دلبر ما خور
 چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
 نه من دیگر نمی خندم
 تو دیده گشته و ما را بکرده نادیده
 کو مطرب عشق چست دانا
 قلم از عشق بشکند چو نویسد نشان تو
 سوی آن سلطان خوبان الرحیل
 ز قیل و قال تو گر خلق بو نبردندی
 تو را ساقی جان گوید برای ننگ و نامی را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
مدهوش چشم مست و می صاف بی غشم
گفتی ز سر عهد ازل یک سخن بگو
آن گه بگویمت که دو پیمانه درکشم
من آدم بهشتیم اما در این سفر
حالی اسیر عشق جوانان مه وشم
در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز
استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم
شیراز معدن لب لعل است و کان حسن
من جوهری مفلسم ایرا مشوشم
از بس که چشم مست در این شهر دیده ام
حقا که می نمی خورم اکنون و سرخوشم
شهریست پر کرشمه حوران ز شش جهت
چیزیم نیست ور نه خریدار هر ششم
بخت ار مدد دهد که کشم رخت سوی دوست
گیسوی حور گرد فشاند ز مفرشم
حافظ عروس طبع مرا جلوه آرزوست
آیینه ای ندارم از آن آه می کشم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *