+ - x
 » از همین شاعر
1 ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
2 بیا که رایت منصور پادشاه رسید
3 شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
4 گر چه ما بندگان پادشهیم
5 بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
6 سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
7 زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
8 شراب و عیش نهان چیست کار بی بنیاد
9 طفیل هستی عشقند آدمی و پری
10 نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد

 » بیشتر بخوانید...
 مطرب عاشقان بجنبان تار
 وقتت خوش وقتت خوش حلوایی و شکرکش
 ای وصالت یک زمان بوده فراقت سال ها
 فغان فغان که ببست آن نگار بار سفر
 شهری گم شده است
 ز جان سوخته ام خلق را حذار کنید
 یاد ابر های گذشته بخیر
 اندر قمارخانه چون آمدی به بازی
 گر آبت بر جگر بودی دل تو پس چه کاره ستی
 این کهنه رباط را که عالم نام است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
طایر قدسم و از دام جهان برخیزم
به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی
از سر خواجگی کون و مکان برخیزم
یا رب از ابر هدایت برسان بارانی
پیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزم
بر سر تربت من با می و مطرب بنشین
تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم
خیز و بالا بنما ای بت شیرین حرکات
کز سر جان و جهان دست فشان برخیزم
گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کش
تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم
روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده
تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخیزم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *