+ - x
 » از همین شاعر
1 روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
2 خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
3 درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
4 دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
5 در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
6 زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
7 ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود
8 ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
9 معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
10 دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد

 » بیشتر بخوانید...
 بی دروغ
 مرحبا ای جان باقی پادشاه کامیار
 کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
 ای دیده اگر کور نئی گور ببین
 دیدی که چه کرد آن پری رو
 می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی
 دارد درویش نوش دیگر
 پیچ در پیچ
 اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند
 آتش عشق تو قلاووز شد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
به صورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم
اگر چه در طلبت همعنان باد شمالم
به گرد سرو خرامان قامتت نرسیدم
امید در شب زلفت به روز عمر نبستم
طمع به دور دهانت ز کام دل ببریدم
به شوق چشمه نوشت چه قطره ها که فشاندم
ز لعل باده فروشت چه عشوه ها که خریدم
ز غمزه بر دل ریشم چه تیر ها که گشادی
ز غصه بر سر کویت چه بارها که کشیدم
ز کوی یار بیار ای نسیم صبح غباری
که بوی خون دل ریش از آن تراب شنیدم
گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواه
که من چو آهوی وحشی ز آدمی برمیدم
چو غنچه بر سرم از کوی او گذشت نسیمی
که پرده بر دل خونین به بوی او بدریدم
به خاک پای تو سوگند و نور دیده حافظ
که بی رخ تو فروغ از چراغ دیده ندیدم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *